برچسب:
نویسنده: آریا صالحپور
چه روزگاری بود...
وایبر که اومد فاتحه خوند به همه چیز
الانم که تلگرام و اینستاگرام
هرچند باعث شد که جمال خیلی از دوستان رو ببینیم، اما باعث فروپاشی خانواده وبلاگ نویس ها شد.
من اون خونواده رو دوست می داشتم.
کاش می شد اون خونواده رو یه جورایی دوباره جمع و جورش کرد.
براتون لبخند کشیده و ذوق از ته دل آرزومندم.
برچسب:
نویسنده: آریا صالحپور
امروز دوم آذر نود و نه، اولین برف پاییزی رو توی قرنطینه شاهد بودیم.
کارمندهای دولت بصورت یک سوم میرن سر کار و من هم دو روز در هفته می رم اداره
یکی از سخت ترین کارها، موندن تو خونه و اطاعت اوامر رییس غیر هم جنسته
ما مردها هر چقدر هم بد، هر چقدر هم بیراه، راحت تر با هم کنار میایم.
ولی خدا نکنه یه دقیقه تو خونه بیکار ببیننت! از در و دیوار، کار برات درست می کنن. خخخخخ
این هم بماند یادگار
برچسب:
نویسنده: آریا صالحپور
پنجاه ایالت چسبیدن به هم و شدن ابرقدرت !
یک ایالت، هزاران کیلومتر دورتر افتاده ( یه جایی مثل قزوین خودمون!) و مثل بچه ی ناخلف و سر راهی، هی سر و صدا و دعوا راه می ندازه!
هرچی هم تو سری می خوره بازم انگار نه انگار؛ از بس سرتقه.
الانم که رئیس تازه اومده، اونجاش عروسیه!!!
ظاهرا از اینکه شل کنه و لذتشو ببره، بیشتر خوشحال میشه.
امیدوارم این بچه زودتر بزرگ بشه و برای خودش مردی بشه که دیگه کسی بهش زور نگه.
بلند بگو آمین
برچسب:
نویسنده: آریا صالحپور
برچسب:
نویسنده: آریا صالحپور